آقای لحظه های من ، مولای من
ای دستگیرِ دست های ناتوان
ای وجود همه ی تنهایی های من
مولای من دلم گرفته از همه ی بود و نبودها
از همه ی روزها ، لحظه ها ، ثانیه ها
خسته ام ...بغض عجیبی دائم گلوی تنهایم را می فشارد
اما اشک هایم سر مدارا با من را ندارند
حالا که دارم با تو درد و دل میکنم اشک هایم مثل کوهی از یخ آب شده اند!!!
مولای من تو را به نام والایت قسم میدهم
چرا که تاکنون کسی را به والایی تو ندیده ام
ازتو میخواهم دلم را آرام کنی چرا که ناآرامی تمام وجودم را دربر گرفته است
خستگی تمام هوایم را بی هوا کرده است
تو که میدانی دل من جز هوای تو هوای دیگری ندارد
دل من مدت مدیدی ست زمینش را فرش راه تو کرده است
بیا و پا بر روی فرش دلم بگذار که تنهاتر از خودم را سراغ ندارم!!!
اشهد ان علی ولی الله !!!
من تا ابد هم پای تو میمانم مولا
و به قول تنها عشقم تا ابد با دشمنانت دشمنی میکنم!!!
برچسب:
نویسنده: sepehr