ببخشید سلام حال واحوالتون که خوبه ؟
خوب خیلی حرف دارم براتون از زایمان وبچه داری .باورتون نمیشه نمیدونم روز وشب چجوری تموم میشه واقعا مادر بودن خیلی سخته.ولی من با تمام وجود این سختیهای شیرینو میگذرونم
روزای اول که خانم خانوما شب وروز قاطی کره بود روزها کامل خواب. در عوض شب تاصبح بیدار که بنده در نقش کوزت یا در حال شیر دادن بودم یا در حال تعویض پوشک یا ایشون را تو بغلم تکون میدادم شاید فرجی بشه وبخوابه
باورتون نمیشه اگه بگم از ساعت 10:30که ما میخواستیم بخوابیم بیدارمیشدندتاساعت6صبح که سپیده میزد بیدار بودبعدازاون دیگه راحت میخوابید تا شب .منم قاعدتا خوابمو با خواب خانوم تنظیم کردم
به خاطر همین هم نتونستم زودتر از اینا بیام پیشتون الانم که اومدم چون یه چند روزیه که عزیزکم خوابش درست شده
خوب جونم براتون بگه که دخترکم دوتا عروسی هم تشریف بردند یکیش از دخترعموی خودم بود پنج شنبه شب ویکی هم از دخترخترعموی بابام که هردوشون خوب بود
عروسی دخترعموم یکم استرس داشتم چون بار اول بود همه میخواستن بغلش بگیرند منم وسواسی.......
این روزا اشکم در مشکمه .زود گریه ام میگیره مخصوصا وقتایی که رقیه گریه میکنه ونمیتونم ساکتش کنم منم گریه میکنم
از بابایوسف بگم که صدوهشتاددرجه اخلاقش عوض شده کمکم میکنه دلداریم میده به محض اینکه یه چیزی میخوام فوری میخره برام قبلا حتی تو دوران بارداری اگه یه چیزی میخواستم همیشه پشت گوش مینداخت یعنی خیلی اخلاق ورفتارش خوب شده.........
مادرشوهرم بنده خدا خیلی از شبا میومد پیشمون تاکمکم کنه شبا یکم بخوابم کاری که مادر خودم باید انجام میداد که اصلا یه شبم نیومد تازه هفته اول بعداز زایمان هم خونه عموم{پدرشوهرم}بودم
دیگه از دانشگاه بگم که فعلا فقط16واحد برداشتم نه رنگ دانشگاه وکلاس دیدم نه رنگ کتاب وجزوه...
دیگه اینکه زایمانم وتو یه پست جدا براتون میتعریفم فعلا چیزی یادم نمیاد اهان یه چیز دیگه اینکه خواهرم پروین داره جاری دار میشه البته جاری داشت یه جاری جدید ...
البته فعلا خونشون به هم نخورده تا جواب ازمایش ومشون چی بشه دختره .دختر دختر عمومه خیلی دختر خوبیه دلم سوخت اخه خیلی هم دیگه را میخوان
دخملم امروز صبح تکون تکون خوران از روی تشکش جابه جا شده بود با اولی بود که این کار میکرد ذوق زده شدم
وقتی باباش براش میخونه اروم میشه وبا اون چشمای قشنگش زل میزنه به بابایوسفش
بعضی وقتا وقتی که شیر میدم بهش با دوتا دستاش منو محکم میگیره این طور مواقع میرم رو ابرا........
اصلا با پتو وهرچیزی که روش بندازم مخالف اینقدر پاهاش تکون میده تا از روش برن
اگه سوالی داشتین در خدمتم فعلا بای
برچسب:
نویسنده: sepehr