خرید بک لینک

سلام به روی ماهتون


میخوام در مورد عروسی نهال براتون بنویسم نهالو که میشناسین یکی از دوستای خیلی صمیمی منه

من جمعه صبح رفتم خونه نهال و سفره عقدشو براش درست کردم ما شمالیا ی سری رسمای بخصوص خودمونو داریم حنا رو هم به شکل ماهی تزیین کردم سبزه هم روی سفره میذاریم ساعت 2 با نینا و سارینا و سارا رفتیم آرایشگاه ساعت 6 عاقد اومد خطبه عقدو جاری کرد ناگفته نماند که قندو اینجانب سابیدم و نمیدونم چرا همه میگفتن من قندو بسابم بعدش همه با هم رفتیم تالار دایی مهدی و دایی احسان هر دوشون ساعت 8 رسیدن عروسی تو یکی از تالارای اینجا (انزلی ) بود باغا و تالارا همه کنار دریاست خلاصه جونم براتون بگه منو نینا و سارا و سارینا دیگه جونی برامون نمونده بود از بس رقصیدیم یعنی شب وقتی اومدم خونه نمیتونستم لباسامو عوض کنم

با نینا و سارا و سارینا از قبل تمرین کرده بودیم و هماهنگ میرقصیم خیلی خوش گذشت نهال دست گلشو پرت کرد افتاد بغل دختر داییش

راستی ی گوسفندم زیر پای عروس و داماد قربانی کردن که برای گوسفنده ی تاج درست کرده بودم بعد از عروسی حنا بندون بود نهال حنارو تو دست دخترای مجرد گذاشت


نهال عزیزم من باید بره تهران زندگی کنه چون شوهرش تهران کار میکنه ی چیزی بهتون بگم ما شمالیا چون همیشه دورو برمون دریا و جنگل دیدیم برامون خیلی سخته تو شهرای دیگه زندگی کنیم شهرای دیگه برامون ی جورایی دلگیره ولی خب دیگه وقتی آدم کسیو از ته دلش دوست داشته باشه براش هر کاری میکنه

عزیز دلم برات آرزوی خوشبختی میکنم قراره ما با نهال هر شب چت تصویری داشته باشیم



برچسب: نویسنده: sepehr تاريخ: دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت: 13:34

صفحه بندی