خرید بک لینک


نماشم

مرتضی امیریِ اسفندقه

1

خواندم و نتوانستم ذوق و شوق و حظی که بردهام را تنها برای خود نگهدارم و خواستم که یک-دو تایش را هم شما بخوانیدو...

2

نقدی به استاد برای اسامیِ کتبش و طرح و جلدش؛ که شعرهایی با این جذبه و این اسمها و طرحها و جلدها...

بگذریم که آنها که میشناسندش اسمِ امیریِ اسفندقه کفایت میکند و شاید اصلاً به باقیِ چیزها نگاه هم نکنند

3

برسیم به خودِ شعر:

دیوار

آکنده از یاس

پوشیده از گـل هم که باشد

دیوار

سرشار از پروانه و پیچک

لبریز از گنجشک و بلبل هم که باشد

دیوار

بینِ زمین و آسمان پل هم که باشد سدِّ دیدار است

دیوار

دیوار است

نیماییوارهی دیوار ص 55

و قد ارعدو و ابرقو ومع هذین الامرین الفشل

حضرت امیر(ع)

بادش به غبغب است و

از آن منبرِ

فراز

میخواهد از بهار بگوید

از آیهای که هرگز آن را

ندیده است

از سورهای که از آن

بویی نبرده است

هی سرفه میکند

هی عطسه میزند

نم پس نمیدهد ولی از فرطِ کبر و ناز

بادش به غبغب است و از آن منبرِ

فراز

میخواهد از بهار بگوید

از آسمانِ باز

خشک است وباغ را

به ریا میدهد فریب

سجاده

آب میکشد

این ابرِ

بینماز

نیماییوارهی ابر (1) ص 25

آنکه خشک میکند پرنده را و

آنکه میگذاردش

[ به رویِ طاقچه

هر دو بیخبر ز آسمانِ باز و روشنی دلند

هردو مثلِ هم

هردو سر سپردهی ستم

هردو

قاتلند

نیماییوارهی جرم

4

تاثیری که روی شعر دیگران میگذارد به کنار؛ بعضی مثل من با ذوق کجشان چیزهایی میگویند از ایندست که خواهیدخواند و بعضی هم شاید همپای خود استاد...

صبحِ زیبا

از پشتِ پردههای مجلل

سرنزده

به اتاقمان

ابرهای سیاه

بیگناهند

یاعلی

سید احسان گلپر


برچسب: نویسنده: sepehr تاريخ: پنجشنبه 18 مهر 1392 ساعت: 19:05

صفحه بندی