میبوسمت میگی خداحافظ
این قصه از اینجا شروع میشه
من بغض کردم تو چشات خیسه
دست دوتامون داره رو میشه
تو سمت رویایه خودت میری
میری و من چشامو میبندم
ما خواستیم از هم جدا باشیم
پس من چرا با گریه میخندم؟؟؟!!
میبینمت میری ولی نمیبینی
میبوسمت لز من ولی دستاتو میگیری
چقدر تنهایی بده بگو حاله توام اینه
اگه این عشق کشته شه پای توام گیره
قول داده بودم به مرور زمان خوب شم
یکم انصاف داشته باش نذار خرد شم
ببین شاید الان بگی تقصیر ما نیست
این داستان عشقه تو تقویم تاریخ
ولی مگه میشه این همه خاطره رو گور کرد؟؟
و بعد نشست فقط فاتحه شو خوند؟؟؟؟ نه!!
نمیتونم توی کتم نمیره
مگه میشه عشق یک شبه عقب بشینه!!!؟؟
بدون خالیه جات تا که تو پرش کنی
واسه آدمی ک یک عمر تو بتش بودی
من که هر کاری کردی ک نری یه وقت نه
نمیدونم چی شد زدی یهو به هم من
من عاشقتم اینو انکار نکن
مثل فیلمی ک هیچوقت اکران نشد
تو فکر میکردی بدون من
دلشوره از دنیای ما میره
اینجا یکی همدرده من میشه
اونجا یکی دستاتو میگیره
گفتی که میتونی بری
اما بغض تو دستاتو برام رو کرد
ما هر 2 از رفتن پشیمونیم
جون 2تامون زودتر برگرد
برچسب:
نویسنده: sepehr