وااااااااااای دیروز بهترین روزی بود که تا حالا داشتم![]()
دیدار منو عشقم البته کنار هم بودیم وگرنه از دور همو دیده بودیم..![]()
اره ساعت ۲ظهر بود که بابا گف بریم دکتر منم سریع جمع کردم و به علی خبر دادم که داریم میایم(خ...)رسیدم خبرت میکنم![]()
وای علی جونیم ش نداشت گوشی مامانو ور داشت شروع کرد به اس دادن![]()
تا اینکه اومد مطب پیشمون وای چقد خوب بود دوباره شروع کرد به اس دادن واذیت کردن من بعد نوبت بابای شد رفت پیش دکتر منم پیچوندم رفتم بیرون پیش عخشم![]()
وای یه مانتو سرا جفت مطب بود باهم رفتیم تو از پله ها که داشتیم میرفتیم بالا علی دیفونه بهم گف انشالله مانتو عروسیت خخخخخخخخ![]()
بعد رفتیم داخل من دست و پامو گم کرده بودم نمیدونستم چکار کنم چی بگم واااااااااای![]()
بو م بوم بوم بوم بوم بوم بوم بووووووووووووووووم قلبم داشت میترکید انقد منو علی بهم نزدیک بودیم
داشتم دیونه میشدم ![]()
بعد شروع کردم به اذیت کردن علی بش گفتم واااااااااااااااای غول اون زد زیر خنده اخی قلبون اون خندهات برم عخشم![]()
بعد یکم کنار هم بودیم منم تشنه بابا اینا اومدن زودی رفتم بعد علی رفته بود برام اب گرفته بود همش عجله داشت میگف بیا ببر عجله داشت بره باشگاه دیگه دوباره به بهونه اب گرفتن رفتم بیرون ابو ازش گرفتم اومدم اونم رف همش یه حرفی میزد حرصمو در میورد دیونه دیونه دیونه دوست دارم
اینم بود اولین باری که کنار هم راه رفتیمو خندیدیم عااااااااااااااشقتم الهیییییییییییییییییی![]()
برچسب:
نویسنده: sepehr